X
تبلیغات
تعلیم و تربیت- نگاهی ویژه به برنامه درسی - محتوا در دوره ابتدایی

محتوا در دوره ابتدایی

 

تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي:

در جوامع بدوي ، مجموعه ميراث فرهنگي بسيار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسيع نبود ، در نتيجه نيازي به نظام آموزشي منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمي شد . آموزش ، بيشتر از طريق خانواده ها انجام مي شد و جنبه غير رسمي داشت . با گذشت زمان در کشورهاي مختلف ، نظام هاي آموزشي رسمي با ساختار بسيار منظم و برنامه ريزي شده ، شکل گرفت

 در ايران با وجود تاريخ و تمدن کهن ، سيستم آموزشي در طول تاريخ دچار تحول گرديده و تحولات بسيار وسيعي در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدايي با اين اسم ، در نظام آموزشي ايران وجود نداشت . قبل از تشکيل نظام آموزشي نوين ، در ايران بيشتر مکتب خانه و مدارس ديني وجود داشت ، افراد روحاني ، مکتب خانه را اداره مي کردند و دروس قرآن و ادبيات فارسي به کودکان آموخته مي شد.

 . بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجري شمسي ، قانون معارف براي اولين بار تصويب شد ، در نتيجه آموزش ابتدايي را به عنوان اولين مرحله ساختار نظام آموزشي نوين ايران معرفي نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدايي نوين در تاريخ ايران ، براي اولين بار مطرح شد . در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعليمات اجباري ، آموزش ابتدايي به عنوان يک دوره آموزش عمومي و تعليمات اجباري ، مطرح و همگاني شد . طبق ماده دوم قانون تعليمات اجباري ، طول دوره آموزش ابتدايي ، شش سال تعيين شد ، ولي در سال ١٣٤٥ هجري شمسي ، مدت اين دوره به پنج سال تقليل پيدا کرد .  

اهميت آموزش ابتدايي

آموزش ابتدايي ، به عنوان اولين مرحله آموزش همگاني مطرح است ؛ البته آموزش پيش دبستاني به علت کمبود امکانات ، همگاني نمي باشد . از آنجا که برخي از خانواده ها ، از امکانات کافي مادي و فرهنگي براي آموزش محروم مي باشند ، آموزش ابتدا مرحله در ساختار نظاميي موجب کاهش نابرابري هاي فرهنگي مي گردد.

 . آموزش ابتدايي ، کودکان را براي مقاطع بالاتر آماده مي کند و چنانچه از نظر کمي و کيفي در سطح بالاتري ارائه شود ، افت تحصيلي و ترک تحصيل در مقاطع بعدي ، کمتر مي شود . اگر آموزش ابتدايي در سطح گسترده اي صورت بگيرد و اکثريت يا تمام کودکان واجب التعلم ايراني را تحت پوشش قرار بدهد ، مي تواند ، بي سوادي را در کشور ريشه کن کند در سال ١٣١٣ نظام نوين آموزشي ايران گسترش پيدا کرد ، دانشسرا و تربيت معلم در ايران ، به نام " دارالمعلمين " و " دارالمعلمات " و سپس دانش سراي مقدماتي تأسيس شد.

تا سال ١٣٤٥ نظام آموزشي ايران داراي سيستم شش سال ابتدايي، سه سال دوره اول دبيرستان و سه سال دوره دوم دبيرستان بوده است. از سال ١٣٤٥ طول دوره ابتدايي از شش سال به پنج سال کاهش يافت. بدين ترتيب ، دانش آموزان براي ورود به سه سال دوره راهنمايي آماده مي شوند تا استعداد آنها دقيقاً شناسايي شده و بر مبناي استعدادهايشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصي ادامه تحصيل بدهند. در حقيقت، نظام آموزشي ايران در سال ١٣٤٥ به صورت کلي تغيير کرد و از مهر ماه سال ١٣٥٠ دوره اول راهنمايي تحصيلي شروع شد.

بسياري از متخصصان تعليم و تربيت معتقدند که سن تقويمي نبايد تنها شرط ورود کودک به دوره ابتدايي باشد ، بلکه کودک بايد از طريق آمادگي، مورد ارزيابي قرار گيرد . هدايت تحصيلي فقط به دوره راهنمايي تحصيلي محدود نمي شود، بلکه مي توان زمينه مشاهده منظم و علمي کودک را از دوره ابتدايي به وجود آورد و از اين طريق ، زمينه هاي استعداد و علائق کودک را شناسايي نمود. به نظر مربيان تعليم و تربيت ، مشاوره و راهنمايي تحصيلي در دوره ابتدايي، بايد به طور سيستماتيک صورت گيرد و مشاهده سيستماتيکي از کودکان، به منظور تشخيص استعدادهايشان مي باشد .
هدف عمده آموزش دوران ابتدايي ، پرورش استعدادها و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد ؛ لذا اين آموزشها در تمام دنيا ، تحت عنوان آموزشهاي عمومي در نظر گرفته مي شوند .  

  اهداف آموزش و پرورش ابتدايي

1-مهمترين هدف در دوره ابتدايي، پرورش استعدادهاي کودکان مي باشد. منظور از استعداد، توانايي و قابليتهاي بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومي و خاص مي باشند . استعدادهاي عمومي، بايد در همه افراد جامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعاليتهاي گروهي و اجتماعي نيستند . براي مثال ، در اين زمينه مي توان به پرورش قواي تفهيم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدايي ، بايد بين افراد تفاهم و توافق عمومي ايجاد شود ؛ چون اين امر سبب تقويت وجوه تشابه افراد مي گردد. استعدادهاي خاص، استعدادهايي هستند که در همه افراد به يک اندازه وجود ندارند و افراد ، از نظر استعدادهاي خاص متفاوت هستند. برخي از افراد در يک استعداد خاص از بقيه بالاترند و عده اي در استعداد خاص ديگري، مانند استعداد رياضي، موسيقي ، نقاشي برتر هستند.

پرورش استعداهاي خاص ، در دوره دبيرستان صورت مي گيرد . هر چند که زمان بروز برخي از استعدادهاي خاص در اواخر سالهاي دبستان مي باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمايي به بعد شکوفا مي شوند و زمينه شکوفايي آنها در دوره دبيرستان فراهم مي شود . به عبارت ديگر دوره راهنمايي ، زمان تشخيص استعدادهاي خاص ، از طريق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولي دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهاي خاص مي باشد.

پرورش استعدادهاي خاص ، در همه افراد صورت نمي گيرد ، نيازي به پرورش همگاني نيست و فقط بايد در برخي از افراد که داراي استعدادهاي خاص هستند ، تحقق يابد . اين استعدادها به آساني شکوفا نمي شوند و شناسايي و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمي گيرد. استعدادهاي خاص ، باعث تقويت وجوه تمايز در افراد مي گردند، برعکس استعدادهاي عمومي که سبب تقويت وجوه تشابه در افراد مي شوند.

2-آشنا نمودن دانش آموزان با معارف ديني : در دوره ابتدايي ، بايد دانش آموزان را متناسب با هوش و توانايي هايشان با رموز خلقت ، زندگي پيامبران، ائمه معصومين و آيه هاي ساده قرآن آشنا نمود . در آموزش اين مسائل، بايد با ساده گويي و ارايه مثالهاي عيني، اقدامات لازم انجام گيرد.  

3- تقويت حس نظم ، مسووليت پذيري و رعايت حقوق ديگران : در اين دوره، بايد نظم و انضباط ، حس مسووليت پذيري ، احترام به حقوق ديگران و کنترل خود را به کودک ياد داد تا خود مداري و خود محوري کودک ، به تدريج تعديل گردد . در اينجا بايد تناسب اصل سنديت و اقتدار نيز رعايت شود .  

4- ايجاد بينش کافي نسبت به تمدن : در دوره ابتدايي ، بايد کودکان را با علومي چون تاريخ ، جغرافيا و اجتماعي آشنا نمود . هدف از آموزش چنين علومي در اين دوره ، اين است که کودکان با زمان و مکان پيرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند .  

5- آموزش اطلاعات بهداشتي ، ايمني ، قوانين و هنجارهاي اجتماعي : کودکان در اين دوره ، از نظر فکري قادر به درک قواعد هستند ، در نتيجه مي توان هنجارهاي اجتماعي، آموزشهاي بهداشتي و ايمني را به آنها ارايه نمود.

مدرسه در دوران ابتدايي، از طريق آموزش هنجارها و ارزشهاي اجتماعي به کودکان، به آنها مي فهماند که لازمه زندگي اجتماعي ، رعايت حقوق ديگران است.  

ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي عبارتند از :

1-رشد جسماني کودک : در دوره ابتدايي ، تارهاي عصبي ، " ميه ليني " مي شوند ، در نتيجه ، رشد جسماني کودک در اين دوره ، بسيار مهم است . ميه ليني شدن تارهاي عصبي ، در مقطع دبستان ، به سطوح بالاتر و تکامل مي رسد و سبب هماهنگي کامل حس و حرکت کودک مي گردد. هماهنگي حسي – حرکتي در اين دوره از رشد بالايي برخوردار است. کودک در اثر تکامل مراکز عصبي و تجارب جسماني خود ، قادر به تعبير و تفسير پيامهاي دريافتي حواس خود بوده و مي تواند بدانها پاسخ صحيحي بدهد . تفاوت رشد جسماني کودک دبستاني و پيش دبستاني ، از اين جنبه است .  

2-کاهش خود مداري : در دوره دبستان ، خودمداري کاهش مي يابد . کودک در اين مرحله ، در صورت قرار گرفتن در يک محيط مناسب ، مدرسه مطلوب و آموزگاران ماهر ، به تدريج مي تواند به حقوق ديگران توجه و آن را رعايت نمايد ؛ حتي گاهي اوقات نيز مي تواند ، از حق خود بگذرد و ديگران را در نظر بگيرد . از طريق فعاليتهاي گروهي ، بيشتر مي توان به اين ويژگي توجه نمود .  

3-معقول تر شدن پيوندهاي عاطفي کودک : در اين مرحله ، کودک ارتباط عاطفي شديدي با خانواده خود برقرار مي کند . در دوره دبستان ، اين پيوندها معقول مي شوند و او مي تواند چند ساعتي دور از آنها ، جدا از آنها بماند ، بدون اينکه خلأ عاطفي احساس کند . اين ويژگي، در رشد عاطفي کودک و هدف آموزش و پرورش که همانا استقلال عاطفي کودکان است ، بسيار مهم مي باشد . در دوره دبستان ، پيوندهاي عاطفي سست نمي شوند و از بين نمي روند ، بلکه در صورت برخورداري کودک از محيط گرم خانوادگي ، مادري کاردان و جذابيت محيط آموزشي ، به تدريج مي تواند به استقلال دست يابد .  

4-تغيير شکل کنجکاوي کودک : کنجکاوي کودک در دوره دبستان ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که بي هدف بود ، هدفمند و جهت دار مي شود. در دوره دبستان ، با استفاده از دروسي مثل علوم ، مي توان مفهوم عليت را در کودک پرورش داد.

5-تغيير شکل مشاهدات کودک : کودک دبستاني در هنگام مشاهده ، به بررسي علل پرداخته ، چرايي مسائل را جستجو کرده و به چگونگي فرايندها توجه مي کند.

6-حرکت از تخيل به سوي واقعيت : کودک دبستاني بيش از حد از تخيل دور شده و به واقعيت نزديک مي شود . يکي از ويژگيهاي مهم اين دوره ، کاهش تخيلات است .

7- دوره نهفتگي : تحقيقات نشان داده ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که کودک از لحاظ جنسي تا حدي فعال است ، در مرحله دبستاني ، تمايلات جنسي به دوره پوشيدگي و کمون مي رسد ، بدين دليل ، از اين نظر مشکل خاصي نخواهد داشت ، در نتيجه ، اين حالت به آرامش وي کمک کرده و او را آماده درک مطالب درسي مي کند . اين دوره ، براي ارايه آموزشها بسيار مناسب است . کودک در اين دوره بسيار مهم تسن دايي تارهاي عصبي ، ميه ليني مي شوند و در نتيجه رشد جسماني کودک در اين دوره بسيار مهم تسن تعلق اوج گيري حافظه : از حدود نه سالگي به بعد ، قوه حافظه کودک به سرعت رشد مي کند و قادر است ، مطالب مورد علاقه اش را به راحتي حفظ کند. البته اوج گيري حافظه ، نکته منفي نيز دارد ، زيرا کودک بيش از حد متکي به حافظه اش مي باشد، معلومات وي بيشتر جنبه حفظي پيدا مي کند و اين امر ، به جنبه هاي ديگر رشد او لطمه خواهد زد.  

8- ظهور استعدادها : سن نه سالگي ، سن ظهور استعدادهاي مختلف، از قبيل استعداد موسيقي مي باشد . به منظور ظهور استعدادهاي کودک، بايد او را در معرض فرصتهاي يادگيري متنوع قرارداد و کودک را در برنامه هاي مختلف فوق برنامه ، از قبيل فعاليتهاي علمي ، هنري ، ورزشي و موسيقي شرکت داد . در اين برنامه ها ، فرصتهاي يادگيري متنوعي در اختيار کودک قرار مي دهند تا مربيان متوجه استعدادهاي برجسته وي شوند و آنها را پرورش دهند.

به منظور بروز استعدادها ، بايد از به کارگيري روشهاي تدريس يکسان در مورد دانش آموزان اجتناب نمود ، زيرا اين امر سبب کسالت کودک و گريز وي از مدرسه مي شود . معلمان بايد تلفيقي از روشهاي تدريس ، از جمله روش سخنراني ، توضيحي ، پرسش و پاسخ و ... را به کار گيرند تا به نتايج و بازدهي بالايي دست يابند .  

9- الگوپذيري : دانش آموز دبستاني از بزرگسالان الگو مي گيرد . يکي از جنبه هاي مهم شخصيت وي ، تقليد است . کودک از افرادي که در نظر وي مهم و ارزشمند هستند ، تقليد مي کند . وقتي معلم درباره ارزشها صحبت مي کند ، خودش حاصل ارزشها مي شود . معلمان بايد سعي کنند که تناقضي بين رفتار و گفتارشان وجود نداشته باشد و به ارزشها پايبند باشند.

به طور کلي ، بر اساس ويژگيهاي مذکور دوره دبستان ، بايد به چند مسأله توجه نمود . يکي از فعاليتهاي بسيار مهم اين دوره ، بازي است . در اين مرحله ، بازيهاي بي هدف و بي قاعده دوره پيش دبستاني به بازيهاي هدفمند تبديل مي شوند . مربي بايد دانش آموزان را از بازيهاي بي هدف به بازيهاي همراه با کار سوق دهد ، به اين ترتيب ، کودک با اتمام کار ، مي تواند به ارضاء روحي برسد

.نکته ديگر در اين دوره ، هماهنگي خانه و مدرسه است . والدين بايد در محيط خانه شرايط استقلال عاطفي کودک را فراهم نمايند . مربيان نيز بايد محيط جذابي را فراهم کنند تا کودک نگرش مثبتي نسبت به مدرسه داشته باشد . هر چه ارتباط بين والدين و مربيان بيشتر باشد ، بهتر مي توان در جهت اهداف آموزشي گام برداشت.

در دوره دبستان ، مربيان بايد برخورد مطلوبي با اشتباهات و خطاهاي کودکان داشته باشند ، هيچگاه کودک را در حضور جمع شرمسار نکنند، براي تغيير رفتارهاي نامطلوب کودک از روشهاي اصلاح رفتار بهره جويند و رفتار نامطلوب او را توسط تقويت رفتارهاي درست تغيير بدهند . مربيان بايد آگاه باشند که ضعف درسي کودک بنا به دلايل بسياري از جمله ناتواني يادگيري ، مشکلات عاطفي ، شخصيتي و زماني و ضعف محيط و روشهاي آموزشي صورت مي گيرد

ملاکهاي گزينش مواد درسي در دوره ابتدايي-برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي

ملاکهاي گزينش مواد درسي دوره ابتدايي چيست ؟ ما بر اساس چه ملاکهايي، مواد درسي از قبيل انشاء ، املاء ، رياضيات ، ادبيات ، علوم تجربي و ... را برمي گزينيم ؟

اولين ملاک گزينش مواد درسي ، اهداف تعليم و تربيت مي باشد. يکي از اهداف آموزش و پرورش ، شکوفايي استعدادهاي عمومي است.

 برنامه هاي درسي بايد با مراحل رشد کودک هماهنگ باشند . کودک در اين دوره، ويژگيهاي جسمي ، رواني ، عاطفي و فکري خاصي داشته و تفکر محسوسي دارد. مواد درسي دوره ابتدايي ، بايد با توجه به ميزان رشد جسمي ، ذهني، عاطفي و اجتماعي کودک برگزيده شود ، متناسب با مدت تحصيل وي باشد و به اندازه کافي انعطاف پذير باشد تا معلم بتواند در انتخاب روش و رعايت ويژگيهاي فردي دانش آموز ، فعاليت درستي انجام بدهد . معلم بايد در انتخاب مواد درسي ، دانش و مهارتها آزاد باشد تا بتواند ، ويژگيهاي فردي دانش آموزان را در نظر بگيرد .

همانطور که در مباحث پيش گفته شد ، به طور کلي ، دو نوع تفاوت بين انسانها وجود دارد :

تفاوتهاي درون فردي و بين فردي . انسانها داراي تواناييهاي يکساني نيستند. معلمان بايد با توجه به ويژگيهاي فردي (درون فردي) و متفاوت انسانها (بين فردي) ، از قبيل آموزش برنامه اي و يادگيري در حد تسلط ، به آموزش انفرادي روي بياورند.

روشهاي آموزشي خاصي نبايد به معلمان تحميل گردد ؛ حتي به دانش آموزان نيز نبايد مواد درسي را تحميل کرد ، بلکه ما بايد آن جمله از مواد درسي را انتخاب کنيم که دانش آموز به آن علاقمند مي باشد .مواد درسي ، بايد با پيشرفت علوم و فنون هماهنگ باشد . بحران عميقي که در نظام آموزشي کنوني وجود دارد ، عدم هماهنگي محتواي درسي با اطلاعات ، دانش روز ، تکنولوژي و علوم و فنون است

مواد درسي بايد متناسب با نيازهاي کودک و جامعه بوده و جنبه کاربردي داشته باشد . پي بردن به نيازهاي دانش آموزان ، از طريق انجام نياز سنجي علمي و دقيق ، راهگشاي خوبي براي آموزش و پرورش است. تحقيقات نشان مي دهند که در تعليمات ابتدايي ، نيازهاي علمي به درستي رعايت نشده ، جنبه کاربردي ندارند و منجر به تحول عملي در شخصيت کودک نمي شوند.  

واگذاري آموزش به معلمان ، انتخاب محتواي درسي و روشهاي آموزشي، به سه طريق انجام مي شود :

1-انتخاب آزاد : معلم به طور کامل آزاد است که با توجه به نيازهاي خاص دانش آموزان ، مواد درسي را تعيين کند

2-انتخاب مقيد : معلم از بين کتابهاي درسي تعيين شده ، تعدادي را انتخاب مي کند .
3-انتخاب محدود : سازمان تأليف کتب درسي ، کتابهايي را مي نويسد و معلم ناچار است که تمام محتواي کتاب را در طول سال به دانش آموزان ارايه دهد. تا سال ١٣٣٢ تأسيس نظام آموزشي نوين ايران - انتخاب آزاد، مطرح بوده و معلمان محتواي آموزشي را تعيين مي کردند ، پس از آن تا سال١٣٤٥ انتخاب مقيد مطرح شد ، ولي از سال ١٣٤٥ به بعد ،انتخاب محدود جايگزين شده است .
به طور کلي ، در مرحله ابتدايي ، بايد تدريس کتاب ها کاهش يابد ، متمرکز بر فعاليتهاي دانش آموز باشد و دانش آموز فعالانه در آموزشها شرکت کند.

تحقيقات نشان مي دهد که دوره ابتدايي ، بهترين سن يادگيري زبان خارجي است و دانش آموزان در اين سن ، زبان را با لهجه بهتري فرا مي گيرند.  

  برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي

1-  مرحله طراحی:

معلم به طراحي دوره مي پردازد ، يعني چگونگي محتوا ، ارايه ، سازماندهي محتوا ، ارزشيابي ، روشهاي آن مشخص مي شوند. طراحي، برنامه از پيش تعيين شده اي براي اجرا و ارايه تعليم و تربيت است. در طراحي، اهداف رفتاري ، روشهاي تدريس ، شرايط و فضاي يادگيري، گروههاي يادگيري ، منابع مادي و انساني ، وسايل کمک آموزشي، انواع ارزشيابي و نحوه ارزشيابي مشخص مي گردند.

پس از مرحله اجرا ، به ارزشيابي مي پردازيم . گام اول در برنامه ريزي درسي ، تعيين هدف است . در برنامه ريزي درسي ، اهداف کلي بايد مشخص شوند ، از آنها به اهداف جزئي برسيم و اهداف جزئي را به اهداف رفتاري تبديل کنيم . منظور از اهداف رفتاري ، اهدافي است که منظور معلم را از آموزش ، به صورت رفتار قابل مشاهده و اندازه گيري مشخص مي کنند. به صورت دقيق ، آن نوع رفتاري است که از افراد ، در پايان درس انتظار داريم، يعني سطح توقع ما را از دانش آموز مشخص مي کنند پس از تعيين اهداف ، مخاطب مورد توجه قرار مي گيرد. در مدرسه، مخاطب همان دانش آموزان ، علائق و نيازهاي آنها مي باشد . در اين جا بايد به ميزان رشد ذهني ، سطح تواناييها و سابقه خانوادگي آنها نيز توجه داشت.

پس از تعيين اهداف و مخاطب ، بايد براي رسيدن به اهداف، محتواي خاصي را پيش بيني نمود و به سازماندهي محتوا پرداخت . ارتباط و ساز، ارزشيابي، روشهاي ارزشيابي مشخص مي شوماندهي برنامه درسي يا محتواي درسي ، به دو شکل ارتباط افقي و ارتباط عمودي يا منطقي است.

منظور از ارتباط عمودي ، اين است که مواد درسي مرحله به مرحله، بطور سلسله مراتبي و گام به گام به دانش آموز آموزش داده شوند ، هر مرحله پيش نياز مرحله بعد ، و مرحله بعد نتيجه مرحله قبل باشد ، براي مثال، چنانچه جغرافياي پايه پنجم با جغرافياي پايه چهارم مرتبط باشد ، جغرافياي پايه چهارم نيز با جغرافياي پايه سوم در ارتباط است ، اين ارتباط را ارتباط عمودي يا منطقي مي نامند . به عبارت ديگر ، بايد بين مواد درسي پايه هاي مختلف تحصيلي ، ارتباط و انسجام منطقي وجود داشته باشد.

منظور از ارتباط افقي ، اين است که بايد بين دروس مختلف يا پايه تحصيلي ارتباط منطقي وجود داشته و مواد درسي از هم گسيخته نباشند. به عنوان مثال ، بايد ارتباط منطقي بين دروس تاريخ ، جغرافيا ، ادبيات و رياضيات وجود داشته باشد و اين مواد درسي ، در ارتباط با يکديگر تدريس شوند. براي مثال مثالهايي که هنگام تدريس رياضيات ، مورد استفاده قرار مي گيرد، مي تواند مبتني بر تعليمات اجتماعي باشد. لازمه ارايه يک محتواي سازمان يافته و منسجم ، اين است که ما در سازماندهي محتواي درسي دوره ابتدايي ، نسبت به اين دو نوع ارتباط ارتباط افقي و عمودي - توجه کافي داشته باشيم.

 2 اجرا:

پس از تعيين محتوا ، وسيله مشخص مي شود . منظور از وسيله ، وسايل کمک آموزشي يا سخت افزار تکنولوژي آموزشي است که بايد هنگام آموزش مورد استفاده قرار گيرند. جايگاه نياز سنجي در اين سلسله مراتب کجاست ؟ آيا ابتدا بايد نياز سنجي شود و پس از آن ، تعيين هدف ، محتوا و ... صورت گيرد يا اينکه ابتدا هدفها و سپس نياز سنجي و ... را مشخص کنيم.

اهداف تعليم و تربيت ، داراي منابعي هستند که يکي از آن منابع ، نياز سنجي است. اهداف ، بايد بر اساس نياز سنجي تعيين شوند . بنابراين ، ما بايد نيازهاي افراد را صورت دقيق شناسايي کرده و بر اساس آن نيازها ، اهداف تعليم و تربيت را مشخص کنيم. يکي از منابع تعيين نياز ، دانش آموزان هستند ، ولي از آنجا که در اين دوره، دانش آموزان نمي توانند نيازهاي خود را بيان کنند ، نقش والدين و معلم در تعيين نيازها بسيار مهم است.

دانش آموزان در اين سن قادر به بيان نيازهاي آموزشي خود نمي باشند ، در نتيجه بايد نيازها را به طرق مختلف کشف نمود. براي مثال ، مي توان نظر متخصصان تعليم و تربيت، اولياء تعليم و تربيت، دست اندرکاران نظام آموزشي و معلمان را جويا شد يا از روش " پيک نيک دلفاي " استفاده نمود.

در روش " پيک نيک "، از يک نمونه جامعه معلمان دوره ابتدايي ، نيازهاي آموزشي دانش آموزان را مي پرسيم ، بر اساس نيازهاي مشخص شده توسط معلمان ، پرسشنامه جديدي مي سازيم و از گروهي از افراد، مي خواهيم که نيازها را اولويت بندي نمايند.

پس از مشخص کردن وسايل آموزشي ، بايد روشها را معين نمود، ارائه محتوا بايد به چه صورت باشند ؟ معلم بايد از يک روش آموزشي يا از انواع روشها استفاده کند ؟

بديهي است که معلم در آموزش خود ، بايد از روشهاي متنوعي استفاده نمايد ، زيرا يک روش خاص ، پاسخگوي تعليمات ابتدايي نيست. انتخاب روش بايد مبتني بر اهداف ، نيازها ، مخاطبين ، سن دانش آموزان و ميزان رشد ذهني آنها صورت گيرد.

2-  ارزشیابی:

پس از طراحي و اجراي آموزش ، ارزشيابي صورت مي گيرد. ارزشيابي ، بايد بتواند تمامي اهداف را مورد سنجش قرار دهد ، نه اينکه فقط مبتني بر محفوظات دانش آموزان باشد . ارزشيابي ، بايد از تمام ابعاد شناختي شخصي انجام گيرد ، نه اينکه فقط محدود به سطح دانش شود، بلکه بايد قوه فهم ، تميز ، کار بستن ، تحليل ، ترکيب ، ارزشيابي و قضاوت دانش آموزان را نيز بسنجد.

چشم انداز برنامه درسی پایه ابتدایی(اهداف، اصول و سیمای کلی)[1]

برنامه درسی پایه ابتدایی بایستی بتواند شرایطی را فراهم نماید که تمام کودکان بتوانند به عنوان انسانهای بی همتا ظاهر شوند، شخصیتشان توسعه پیدا نماید،استعدادها و هوش آنها نمود یابد. این برنامه ها باید به فرد کمک کند روحیات، شناخت، عواطف، زیباشناختی و سایر ابعاد وجودی او رشد نماید.  

برنامه درسی در این دوره بایستی کلیت کودک را در نظر بگیرد و چنان تنظیم گردد که متناسب با رشد او رشد پیدا نماید. جهت تحقق این امر، برنامه درسی باید زندگی کودک را غنا بخشد به گونه ای که در این دوره مبنای مناسبی برای آموزشهای بعدی کودک فراهم نماید.

کودک و برنامه درسی

برنامه درسی باید به یاد داشته باشد که کودک در جامعه و به عنوان بخشی از آن می باشد. و اینکه رشد فردی او عمیقاً متاثر از ارتباط او با اعضای خانواده (در سطحوح اولیه) و ارتباطاتش با سایر اعضاء در جامعه می باشد. برنامه درسی باید در بین رشد فردی و اجتماعی کودک توازن ایجاد نماید و به او کمک نماید و کودک را کمک نماید تا به گونه ای همکارانه و همیارانه با هم رفتار نمایند.

برنامه درسی و جامعه

ارتباط بین برنامه درسی و اجتماع باید بسیار پویا و تعاملی باشد. برنامه درسی نه تنها جامعه را باید منعکس نماید بلکه بایستی توسعه آن را نیز شکل ببخشد. برنامه درسی باید به دانش آموز کمک نماید تا در از تغییرات محیط و اجتماع و رشد آن نیز برخوردار گردد. برنامه درسی بایستی آرزوها و آمال آموزشی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی جامعه را منعکس نماید. همچنین باید متناسب با ماهیت متغیر دانش و اجتماع تغییر یافته و نیاز دانش آموزان جهت سازگاری با چنین تغییراتی را شناسایی و مرتفع سازد.

به منظور تحقق چنین بینشی در مورد دانش آموز و جامعه، برنامه درسی یک چارچوب ساختارمند و مفصل محتوا را تدوین نماید که جامع و انعطاف پذیر باشد. این امر باعث ارتقاء مشارکت فعال کودک در فرایند یادگیری می شود. این بینش کلی باعث می شود که کودکان را کمک نماید تا با اعتماد به نفس بالا به نیازهایش در زندگی (چه در حال و چه در آینده) پاسخ گویند.

اهداف عمومی محتوا در برنامه درسی پایه ابتدایی

این اهداف را می توان به طور کلی در سه دسته قرار داد:

-         کودکان را قادر سازد تا بتواند به عنوان یک کودک زندگی کنند و به آنان کمک نماید تا استعدادهای خود را به عنوان یک انسان بی نظیر نمایان سازد،

-         به کودکان کمک نماید تا در ضمن زندگی و تعامل همکارانه و همیارانه با دیگران به عنوان یک موجود اجتماعی رشد یابد و به عنوان یک شهروند خوب سهیم باشد

-         آماده نمودن کودکان برای یادگیری های سطح بالا و تحصیلات تکمیلی و یادگیری طول عمر

اهداف خاص محتوا در دوره ابتدایی

-کودکان را قادر سازد تا از طریق کسب دانش، مفاهیم، مهارتها، نگرشها و قدرت تفکر انتقادی درک صحیحی از جهان داشته باشند.

- برنامه درسی باید این فرصت را به دانش آموزان بدهد تا یادگرفته های خود را در موقعیتهای جدید بروز داده و در برخورد با چالشهای پیش رو به کار گیرند،

- به دانش آموز کمک کند تا از طریق توسعه نگرشهای مثبت در خود در خصوص یادگیری و آموختن مهارتهای یادگیری مستقل، بتوانند در هر موقعیت یاد بگیرند،

- ارزشهای دینی، مذهبی، روحی و اخلاقی را در کودکان پرورش دهد،

- به کودکان کمک نماید تا مهارتهای نوشتن، مهارتهای ارتباطی و.... را یاد بگیرد،

- کودکان را آماده نماید تا به فرهنگهای دیگر احترام گذاشته، یک شهروند مسئول باشد و ابعاد اجتماعی زندگی را درک نماید،

- به آنان کمک کند تا بتوانند درک جامعی از جهان داشته و ارتباط بین اجزاء آن را بفهمند،

بنابراین انتظار می رود کودک بتواند :

- بتواند به طور آشکارا و وضوح با دیگران ارتباط مناسب برقرار نماید و از گونه های زبانی و نمادها در این ارتباطات استفاده نماید،

- بتواند از طریق زبان ایده هایش را کشف و توسعه بخشد،

- دارای مهارتها و استراتژیهای گسترده ای در خصوص حل مساله باشد،

- بتواند اطلاعات را از منابع متعدد جمع آوری، تحلیل و تفسیر نماید،

- بتواند با علاقه و اثربخش گوش دهد،

- بتواند به شکل روان و قابل درک بنویسد،

- مهارت خواندن در وی رشد یافته باشد،

- مهارتهای قضاوت صحیح در وی رشد یافته باشد،

- دارای احساسات مثبت در ارتباط با ابعاد معنوی زندگی باشد،

رشد کودک

برنامه درسی باید اهمیت رشد همه جانبه کودک را بسیار جدی بگیرد. باید هدف آن رشد روحی، عقلی، ذهنی و اجتماعی فرد باشد که در نهایت به کودک کمک کند تا بتواند ارزشها را براورد نموده و آنها را انتخاب کند. آین موارد مهارتهایی را دربرمی گیرد که نه تنها داشتن آنها کودکی رشدیافته را تداعی می کند بلکه به کودک کمک می نماید تا نوجوان و بزرگسال موفقی هم باشد.

در جهان کنونی که به سرعت در حال تغییر است، روابط بین فردی و فرا فردی یک مهارتهای خاص خود را می طلبد. توانایی تفکر انتقادی، استفاده از دانش و توسعه خلاقیت و نوآوری عوامل مهمی در موفقیت کودک هستند. برنامه درسی باید تاکید خاصی بر ارتقاء این مهارتها و توانایی ها داشته باشد به گونه ای که فرد بتواند به گونه ای موفقیت آمیز با تغییرات سازگار شود.

مهمترین هدف برنامه درسی آن است که کودکان را قادر سازد تا یادبگیرند که چگونه یاد بگیرند. و مهارتهای لزم برای یادگیری طول عمر را کسب نمایند.هدف برنامه درسی باید این باشد که عشق به یادگیری را درکودک توسعه بخشد به گونه ای که این علایق در طول تمام مراحل تعلیمات رسمی در وی اثر گذار باشد.

اصول برنامه درسی در مقطع ابتدایی

برنامه درسی بر اساس یک فلسفه آموزشی بنا شده که دارای 5 اصل زیر می باشد:

1-  رشد کلی و همه جانبه کودک

2-  احترام گذاشتن به تفاوتهای تمام دانش آموزان

3-  اهمیت قرار دادن به روشهای فعالانه و نوآورانه

4-  توجه به ماهیت پیوسته برنامه درسی

5-  توجه به اهمیت یادگیری مبتنی بر محیط

با مرور برنامه های درسی در سراسر جهان متوجه می شویم که اکثریت آنها در مقطع ابتدایی این اصول را رعایت نموده اند. اصول مربوط به رشد همه جانبه و کلی کودک و رعایت تفاوتهای فردی در این دوره تحصیلی باعث شده که:

-         هر فرد انسان منحصر به فردی باشد

-         تضمین رشد استعدادهای کودک به صورت همه جانبه

این اصول سه گانه آموزشی و تربیتی از طریق روشهایی که خلاقیت و آفرینندگی کودک را تقویت نماید، یادگیری مبتنی بر محیط و .... به ما کمک می کند تا اصولی را برای تدوین محتوای برنامه درسی پیشنهاد نماییم. مهمترین آنها عبارتند از:

-)0 احساسات کودک همچون کنجکاوی و اشتیاق طبیعی او باید به عنوان محرک اصلی در یادگیری قلمداد شود.

-). کودک باید به عنوان عامل فعال در یادگیری قلمداد شود

-). یادگیری ماهیتاً یک امر رشدی است بنابراین برنامه درسی در این دوره باید نه تنها رشد کودک را متوقف نسازد بلکه باید آن را سرعت بخشیده(و جهت دهد)

-). دانش و تجربه کنونی کودک باید پایه یادگیری شود

-). محیط زندگی کودک باید در برنامه ای درسی(فوق برنامه) بازتاب یابد

-). برنامه درسی باید دارای دو ویژگی باشد؛ فعالیتهای راهنما و روشهای اکتشاف

-). برنامه درسی باید ابعاد زیباشناختی را نیز دربرگیرد

-). در تدوین محتوا، ابعاد اجتماعی و عاطفی عوامل بسیار پر اهمیت هستند

-). محتوا زمانی اثربخش تر خواهد بود که منسجم و به هم پیوسته باشد

-). باید تفکر سطح بالا و مهارتهای حل مشکل را در کودک رشد دهند

-). محتوا باید دربرگیرنده یادگیری همیارانه باشد

نقش معلمان،والدین و مدیریت مدارس در برنامه درسی ابتدایی

نقش معلمان

کیفیت تدریس عامل بسیار مهمی در موفقیت ابعاد یادگیری و رشد در مدارس است.معلمان نقش بنیادی در تمام مراحل برنامه ریزی درسی دارند. در تدوین محتوا، شناخت نیاز کودک و در اجرای موفق برنامه می تواند اثرگذار باشد. او می تواند نقش تسهیل کننده و راهنما را در ایفا کند که نحوه یادگیری و نوع نیازهای دانش آموزان را تفسیر نموده و به آنها پاسخ گوید. این امر باید بر اساس توجه به کودک به عنوان یادگیرنده منحصر به فرد، توجه به دانش آموز به عنوان فردی که دارای نیازها و ابعاد گوناگون ولی یکپارچه است، شکل گیرد.

نقش والدین   

والدین اولین مربیان کودک هستند و زندگی خانه یک عامل موثر در رشد آنها در خلال سالهای تحصیل ابتدایی است. در این دوره است که برنامه رسمی مدرسه با تجربیات غیر رسمی یادگیری خانواده می توانند جهت رشد را تعیین کنند. آشکار است که تعاملات بین والدین و معلم نیز می تواند در متناسب نمودن برنامه های درسی موثر باشد.

مشاوره های مداوم معلم با والدین می تواند در شناسایی نیازهای واقعی فرد و تدوین تجارب موثرتر برای او به معلمان کمک نماید. این امر می تواند به والدین نیز کمک کند تا از پیشرفت کودک خود کاملاً آگاه باشند. ارتباط مداوم والدین با مدرسه می تواند در تدوین اصول برنامه درسی، اهداف یادگیری مدارس و تدوین رویکرد و روش یادگیری موثر باشد. این امر در ایجاد تناسب بین مدرسه و خانه موثر خواهد بود.

نقش مدیریت مدارس در برنامه درسی ابتدایی

هیات مدیره و مسئولان مدرسه در برابر تمامی امور مدیریتی مدرسه، ازجمله مدیریت برنامه درسی و فراهم نمودن تجارب یادگیری موفق برای تمام دانش آموزان مسولیت دارند. آنان نقش اساسی در یادگیری مشارکتی و همیارانه دارند. همچنین می توانند نقش حمایتی و تسهیلگر در برنامه ریزی درسی و اجرای موفق آن در مدارس قلمداد شوند.

حوزه هایی که در برنامه درسی دوره ابتدایی باید لحاظ شود 

با مطالعه کلی برنامه های درسی در بیشتر کشورها متوجه می شویم که موارد زیر جزء مواد درسی بوده که همه بر آن تاکید داشته اند:

 

زبان آموزی

ریاضیات

آموزش اجتماعی،محیطی و علمی

تاریخ              جفرافی          علوم

آموزش هنر

هنرهای دیداری      موسیقی       تاتر

تربیت بدنی

آموزش اجتماعی، فردی و سلامت

آموزش مذهبی

 

 



[1] . A Vision for Primary Curriculum

+ نوشته شده توسط جمال سلیمی در یکشنبه 6 بهمن1387 و ساعت 11 قبل از ظهر |